سلام
بعد این همه مدت اومدم ببینم تا چه خبرایی هست 
میدونین چیه این چند وقته همه چیز به همه گره خورده بود
امسال خرداد ماه جشن نامزدی ابجی کوچیکم بود
بعدش یه خبر شوکه کننده بهم رسید و اونم اینکه من برای بار دوم مامان شدم اونم بعد 10 سال 
بعد از اون عروسی ابجیم تو 6 ابان بود
من با اون هیکل رفتم عروسی اگه بدونین من با چه زحمتی لباس گیر اوردم 
اول رفتم مقتح چیز بدرد بخوری نداشت مجبور شدم رفتم هفت تیر تا بتونم کت ودامن گیر بیارم
خیلی وقت بود من از بیرون این خریدها رو نکرده بودم خیلی زورم میومد خرج کنم
نیست که تقریبا تمام عروسی ها رو خودم لباس خودم ومتین رو خودم دوختم واقعا زور داشت ولی دیگه ابجیم بود (ته تغاری بود دیگه)
تو عروسی ابجیم دیگه همه فهمیدن من دوباره مامان شدم همه تبریک میگفتن
خیلیها تعجب میکردن (اخه دیگه چیزی نمونده بود اتحادیه تک فرزندا رو تشکیل بدم )
بعد عروسی اومدم تهران وهنوز نتونستم برم شمال دلم برا شمال تنگ شده
دکتر بهم گفت اگه برای عاشورا بری با احتیاط برو ولی برگشتی استراحت مطلقی منم چون نمیتونم زیاد بی تحرک بمونم ژس ترجیح دادم نرم شمال
مراسم های شهرکمون برای ایام عاشورا خیلی خوب بود
خلا صه چند وقت ژیش رفتم سونو گرافی گفت که بچه ام ژسره 
تقریبا تمام وسایلش رو گرفتم ومنتظره اومدنش هستم (اول ژشیمون بودم ولی حالا خوشحالم خدا چنین لطفی بهم کرده )
بعد 10 سال برام خیلی سخته چون بدنم امادگی این قضیه رو نداشت خیلی بهم فشار میاد
من هر کسو میبینم بهش میگم اگه تصمیم به بچه دار شدن دارید ژس سعی کنید غافلگیر نشید غافلگیری خیلی بده 
راستی گفتم مامان اینها با ابجی هام برای شب یلدا بیان اینجا حالا قراره بهم بگن چکار میکنن
دیگه دستام خسته شد اگه دوباره وقت کردم میام بگم چه خبرهایی هست
دیگه میرم بای 